چنگال و پر طاووس و احساس عالیجناب

!Feel the Excellency
میگه : ” برتری رو احساس کنین ”
با چی؟  با کافی نتتون؟  با سالن کنفرانس؟  با کافی شاپ و رستوران؟  یا اتاق مسافر؟
میگم : ” میخوای اینها رو نداشته باشی ؟  فکر کردی اگه اینها رو نداشتی اسمت چی بودی؟  متل؟  مسافرخونه؟ کمپ؟  هیچی؟ ”
اصلا یه هتل به چیش مینازه؟  فکر کردی؟  تو مخاطب این هتل رو تعریف کردی؟  لوکسی یا معمولی؟  بالا شهری هستی یا پایین شهری؟  فرقت رو تو چی حس میکنی؟
اینکه تو هتلت بشه رفت تو اینترنت ، یا بشه همایش و سمینار و کنگره و کنفرانس و از این جور کارا کرد و سودش به تو هم برسه؟  یا اینکه اگه دست مهمونت یه فنجون قهوه ی پولی بدی؟  راستی چرا خجالت نکشیدی و منوی کامل غذاهات رو هم تو سرمون نکوبوندی؟  بگو ببینم کباب بره هم داری؟ استیک با سس قارچ چی؟  فکر کنم سه رنگ نوشابه رو هم حتما داشته باشی؟
اصلا میدونی چیه؟ خیلی چیزهای دیگه رو هم میتونستی تو تابلوت نشونم بدی که ندادی ! از مستراح نگفتی .  نگفتی فرنگیه یا نه؟  صابون مجانی و شامپو کوچولو چی؟  داری؟  نگفتی لابی داری یا نه؟  آخه من چه جوری بفهمم از در که برم تو ، یه راست میپرم تو رختخواب یا باید پنجاه تا سلام کنم تا یکی بیاد کلیدم رو بده . 

ببین رفیق ،  با این کارت خیالم رو راحت کردی که اتاق هم داری .  میدونی چیه؟  من فکر میکنم هیجان افتتاح داره دیوونت میکنه . انقدر داشتی که از تو آشپزخونه یه راست پریدی جلوی دوربین . حالا بگو ببینم ، کلک داری تبلیغ کدوم ماکارونی رو میکنی؟ خیلی باحال ماکارونی میخوری ها؟  رو ماکارونیت چی ریختی؟  اگه نگی ، میگم تک و مک بیان و اونام چنگالاشون رو بکنن تو تابلوت !
من میگم ، کاشکی یه ظرف ماکارونی رو نشونمون میدادی . اونجوری دیگه میشد ، اند برتریت .  گشنمونم میشد و می اومدیم رستورانت ، ببخشید هتلت ، یه ظرف ماکارونیه سیر میخوردیم ،  یا شایدم میرفتیم یقه سوپری محله مون رو میگرفتیم که : ” راستشو بگو ، اون از تو خرید میکنه؟  به منم باید از همون ماکارونیا بدی ”
میگم ، نکنه؟  …  چه جالب !  فهمیدم معنی این کارا ت چیه .  وقتی تو کافی شاپ نشستم و دهنم از سرعت گند اینترنتت بازه یا وقتی تو سالن کنفرانس از شدت گرما دارم خمیازه میکشم ، یا وقتی دهنم رو باز کردم تا چاپی قند پهلوی کف کردم رو بخورم و یا وقتی دارم تو رختخواب به زنم میگم شب بخییییر ، یهو با یه چنگال میای سراغم و اونو میچپونیش تو دهنم !  شایدم بدی دستم‌! نمیدونم خلاصه ماکارونی بازی دیگه !
رفیق عزیز ،  به پله های قبر کورشت (که هم تو آرمت و هم تو کادر بندیت آوردیش) قسم ، این راحش نیست .  تو به یه توریست اینجوری هتلت رو معرفی میکنی؟  میدونی اون به چی احتیاج داره؟  اون به چی فکر میکنه و چی براش ارزشه؟  میدونی اونی که میاد تو هتلت ، چه ریختیه؟
بگو ببینم ، این پنج ستاره داستانش چیه؟  چون اون پنج (کافی شاپ ، کافی نت ، سالن کنفرانس ، رستوران و اتاق) رو داری ، پنج تا ستاره داری؟  اصلا هتل پنج ستاره یعنی این؟  یا بهتر بگم ، نشون دادن هتل داری یعنی این؟
به پر طاووس دل بستی؟   بیا من پر کفتر نشونت بدم ، صد برابر خوشگل تر از اون !  اصلا واسه چی پر طاووس آوردی نشونم بدی؟  تو هتلت با پر طاووس بادمون میزنی؟ مگه کولر نداری؟  میخوای یازاکی و ابارا رو صدا کنم؟
مرد مومن این کار تو ، به درد دهه ی چهل هم نمی خوره
 گوش میدی ؟ اگه گوش میدی ، دو تا حرف حساب .
اول اینکه ، اگه نوسازی کردی و دوباره اسمت رو میخوای بکنی تو بوق ، چنگال رو بزن تو اسمت نه تو ماکارونی  بعدشم ، با قبول اینکه هتلت به نسبت هتلتهای دیگه ی شهر ، هتل خوبیه ، سرویس های خوبی رو میتونی معرفی کنی .
مثلا : عکس یه اتاق باحال بیزینسی رو نشونم بده ، بگو اون اتاق ، مثل یه دفتر کار شیکه . مگه عکساشو تو سایتت نذاشتی؟
یا قبل و بعد هتلت رو به رخم بکش . بگو قبلا چه شکلی بودی و الان چه ریختی هستی ، برتریت رو با قبلت مقایسه کن !   
یا مثلا بگو ، اگه دنبال این جور اتاق هستین ، بیاین تو : Bed & Breakfast
خلاصه ، دست از سر چنگال و طاووس بردار .
یادت باشه ، اسم سنگینی رو دوشته . تو پارسی هستی . همونطوری که برای غریبه ها از اسم خلیجت دفاع میکنی ، از اسم هتلت هم دفاع کن .

 

یه نکته وحشتناک :

یادمون نره ، تو این عبارت !Feel the Excellency ، یه کلمه خطرناک هست ، Excellency ( که معنی عالیجناب رو میده )

 

ترجمه Babylon

Excellency

جناب اقاى ،عالیجناب(باحرف بزرگ)،برترى ،خوبى ،علو

 
 اونوقته که باید اینجوری معنیش کنیم : ” عالیجناب را احساس کنید ”
چی؟  این برای یه خارجی وحشتناکه .
قبل از چنگال و پر طاووس چشمم به عالیجناب و احساس اون روشن !

لب برگردون

خیلی دلم میخواد فکر کنم این دو تا واقعا بی ارتباطن ، ولی باور کنین نمیشه ، این داستان لب برگردون هم واسه خودش داستانیه ، انگاری عبارت زیری خجالت میکشیده و قایم شده ، فومن شیمی هم از اون لبا داره ، اگه اشتباه نکنم اونجا مینویسه فومن شیمی ، یادته یه وقتی مد شده بود همه لای نوشته هاشون یه آکولاد باز میکردن و یه نوشته ی به ظاهر جا افتاده از متن رو اضافه میکردن؟ از این لوس بازی های بیمزه که هنوزم گه گداری میبینم. البته یه چیزی اضافه کنم که اجرای   (ب آ) خیلی بهتره و طبیعی تره ، اینم بگم که معلومه میخواستن یه جورایی برچسب دار بودن محصول رو نشون بدن ، ولی تا جایی که عکسها نشون میدن ، محصول تو یه چیزایی شبیه پاکته و از برچسب هم خبری نیست. جالبه بدونی این ۲ تا عکس هر دو مربوط به غذاهای آماده اس و هردو نزدیک به هم  نصب شده ، یکی سمت راست اتوبان و دیگری وسط اتوبان ، دقیقا روبروی هم ، اینم تازه مد شده هرمحصول یا خدمتی هرجا بره ، اونجا میشه بورس بیلبوردهای اون نوع کالا یا خدمت ، من میگم : حتی اگه اتفاقی هم باشه که بعضی از المان ها شبیه بشن ، اگه جو و جامعه کالا رو بشناسیم و فقط تو اتاقامون نشینیم و دورمون رو هم ببینیم ، اون وقت کارها دیگه شبیه نمیشن ، حتی اگه یه کار اجرای خیلی خیلی خیلی بهتری هم داشته باشه ، اینجوری دچار تشابه تصویری نمیشه.

اولین یا آخرین ، آخه چه فرقی میکنه؟

اینی که من اولین باشم ، ok دمم گرم ، ولی آخه این که مزیت نیست ، اگه تو اولینی و الان هیچکس دیگه هم ، مثل تو نیومده پس گفتنش مسخره اس. چون با کی مقایست کنیم. اگر هم مثل تو هستن که دیگه اولین بودنت بدردمون نمیخوره ، اصلا اگه اولی ، خب که چی؟ چی کارت کنیم؟
نمی دونم ۶۰ ساله ، ۸۰ ساله ، یا شایدم ۱۰۰ ساله ، یه بانک داره هی میگه : اولین بانک ایرانی ، حالا اینو داشته باش که من با این صفت اسم بانک رو یادم نیومد. پس باختی دیگه ، حالا هی تو بیا بگو اولین ، آقا جون این کار نمیکنه ، این چند تا کار رو ببین ، ببین که منتوس که اونم یه جورایی تافی روکش داره ، چجوری خودشو روی ماشین های حملش معرفی میکنه ، اون با این بادکنکا میگه: من سبکم ، من بدون قندم ، من نرمم ، یا آدامس اوربیت رو ببین ، ببین که آدامس های شیره ایش رو چطور و با چه هیجانی با مخاطب آشنا میکنه ، دلت میخواد پایه بیلبورد رو لیس بزنی ، اون از ماهیت آدامس داره حرف میزنه ، وگرنه من که برای اولین بار اون رو میبینم ، ازکجا توش رو ببینم؟ (اولین اینجا بدرد خورد) یا اون آدامس هوبا بوبا ی معروف رو ببین ، از بچگی وقتی زمان جنگ ، این آدامس اونم قاچاق یا با مسافر ، میومد تو بعضی سوپرا ، میدونی برای چی میخریدیمش؟ برای رنگ باحال صورتیش ، برای اون کش اومدنش ، به اینا میگن کار ، کاری که مزیت داره ، یا درست تر بگم مزیت رقابتی ، میدونی از کجا میاد؟ از اون نقطه برجسته و خاص محصول ، اون جایی که هیچ کس دیگه ای نداشته باشدش و فقط آرزوش رو بکنه ، دراژه عزیز ، به مملکت ما خوش اومدی ، ولی به خدا مردم این سرزمین هم میتونن سلیقه داشته باشن ، اون رو من و تو میتونیم به بهتر شدنش کمک کنیم ، باور کن راست میگم

موزیکتو بخورم

نگاه کن ببین چطوری دارن خودشون رو جر میدن؟ خصوصا اون دست راستیه حیف که صداشون به گوشمون نیمرسه. آخه میدونی یکی صداشون رو کم کرده میگی کی؟ میگم بهت
اون صاحب کارخونه که میخواد ماکارونی هاش ، که ظاهرا بدرد شکممون نمیخورن ، برای گوشامون مفید باشن. چون: سالم و دوست داشتنین
دوم اون آژانس تبلیغاتی محترم که تا کمر برای فرمایشات صاحب کالا خم شده و میگه: هرچی شما بگین قربان ، ما که نمی فهمیم کار ارتباطی یعنی چی ، شما میفهمین ، ما مرده شوریم ، ما تبلیغات چی هستیم
یا شایدم خواهر زاده عزیز دردونه صاحب کالا که ، فتوشاش لعنتی رو بلده (البته در این حد) ، بعد با هزار چشم و ابرو اون رو به دایی جونش فروخته.
سوم هم صاحب بیلبورد که ، اصلا به اون چه که مسخره تر از این نمیشد تو خونش بچسبونن ، اون بی تقصیره
خلاصه ، مام که دور از جون همتون آدم دیدن نیستیم 
ااا ببخشید من مزاحم گوش دادنتون نشم ، یه چیزی بگم و شما رو با اونا تنها بذارم.            پیام بیلبورد :  ولنتاین یادتون نره ( تقلب کردم چون صورتی و قلب دیدم )

یه سرنخ به درد بخور ، شایدم بدرد نخور

این بیلبورد ایده خیلی خوبی داره ، ولی برای نمره قبولی باید به اجراش ارفاق بشه ، کار میتونست تمیز تر و واقعی تر باشه. یه چیزی که برام جالبه اینه که ، یه روزی برای این مجله آرمی درست میشه ، اون روز، کسی فکر به گسترش و استفاده های گوناگون از اون آرم نمیکنه ، اون روز کسی فکر نمیکنه اگه این آرم ، آرمی با قابلیت آگاهی دادن و آرمی پرهیاهو باشه ، اونوقت بهتره به رنگ زرد هم فکر بشه ، داشتم فکر میکردم ، یه گروهی میان و پرچم آمریکا رو طراحی میکنن ، اونوقت همه جا به بهترین نحو از رنگها و المان های موجودش استفاده میکنن ، انگار همه با هم هماهنگ هستن ، انگار همه ته داستان رو میدونن ، اونا میدونن برای آرمی که ماهیتش هشداره ، بیان زرد کار کنن تا بعد تو گسترش فعالیتهای ارتباطی دچار بهم ریختگی نشن. من حتی از آرم سرنخ خوشم هم میاد ولی فکر کنین اگه اون المان دوخط موازی تو طرح بیلبورد کار میشد چقدر بهتر بود ،                                                       شعارهاش رو هم دوست دارم : (سرنخ دست شماست.) و (به این محدوده وارد شوید.) 

میرم تو شرکتی که اوراق اداریش آبیه ، طبیعیه که انتظار میره مبلمان اداریش هم اگه آبی نیست حداقل هماهنگ باشه ولی نیست ، اونا نارنجی و طلایی هستن. یه بطری دوغ خریدی ، همه چیز این بطری از آرم تا طرح لیبل قرمز و سفیده و خیلی جذابه ولی درب بطری میشه زرد. رفیقم کت شلوار گرون قیمت طوسی از فلان برند ایتالیایی خریده ولی باهاش جورابه سفید میپوشه. پیتزا فروشیه همه رنگهای سازمانیش و مبلمان و هیکلش قرمز و زرده ولی رنگ قاب تابلوی ال ای دی مغازش سبزه ، اینجوریه دیگه ، نه؟ نه خیر اینجوری نیست ، درسته که ما درست خیلی چیزا رو نمیدونیم ولی میتونیم یادشون بگیریم.
یادمون باشه: جزییات میتونه هم پدر دربیاره و هم حال بیاره

تقلید بزرگ از کوچک

همیشه میگن بزرگها تجربه های خوبی دارن ، اگه میخوای چیزی یاد بگیری برو سراغ تجربه های بزرگترا !
وقتی برای اولین بار بیلبورد می ماس رو دیدم ، یه چیزیش برام آشنا بود ، فقط نمی تونستم بفهمم کجا اون رو دیدم ، تا اینکه بیلبوردهای ایلیکا رو دوباره دیدم. درست دیده بودم یه کپی ساده. اون قوس ، تو هر دوتاشون تکرار شده. رو یکی طرح لیبل حک شده و رو اون یکی انواع محصولات. اینو بگم که می ماس بعد از ایلیکا بیلبورد گرفته.

۲تا مطلب :
اول اینکه مگه درسته ما از المان های تابلوی دیگری استفاده کنیم؟ (اون که ضرر نمیکنه ، ماییم که ضرر میکنیم)
دوم اینکه چرا کپی؟ چرا انقدر سنبل کاری؟ چرا انقدر بی حوصلگی؟ چرا تقلید؟ اونم از نوع بزرگ از کوچیک

شعاری که حیف شد

تک ماکارون قبل از عید یه شعار عالی درست کرد : ” اشتها می آوریم ” و اونو تو بیلبوردهای ماکارونیش به رخ حریفاش کشید و به خوبی به خوردمون داد. کاش اون رو فقط تو همونجا نگهش میداشت. باور کنین هیچ مادری از اینکه بچش اشتهای اسنک خوردن داره ، خوشحال نمیشه.
حتی اگه منظورمون این بوده که : بعد از خوردن این اسنک ، سر اشتها میاین هم که خیلی مزخرفه. پس این اشتهایی که رو بیلبورد ماکارونی درست شد رو حیفش کردیم. من که با دیدن بیلبورد ماکارونی دوست داشتم شیرجه بزنم توش. آقایون تک ماکارون ، باور کنین هر شعاری قابل گسترش نیست ، اونم تا این حد خطرناک. پفک چیه که بخواد اشتها هم بیاره؟

محصولات غذایی گوجه فرنگی

تو عید این بیلبوردها بد جوری تو مخم بودن ، اولش نفهمیدم اینا با هم فرق میکنن ، آخه نصف تابلوها عین هم بود ، وقتی دوباره برای عکسبرداری رفتم سراغشون ، دیدم که ببببببله !
تقصیر اون المان خوشمزه قرمز تپله! می دونی کیو عرض میکنم؟ جناب گوجه فرنگی منظورمه!
همه قبول داریم که رب و گوجه فرنگی از هم جدا نمیشن ، ولی آخه چرا باید رو بیلبوردهای به این گرونی برای معرفی خورش قورمه سبزی ، قیمه و خوراک لوبیا چیتی با قارچ از عکس گوجه فرنگی استفاده کنیم؟
اصلا به گوجه چه؟ مگه وقتی داشتین ربتون رو معرفی میکردین ، قارچ ، لپه یا لوبیا چیتی خودشون رو قاطی کردن؟ من دارم شک میکنم. باید به رزا منتظمی مرحوم یه سری بزنم.
 ممکنه صاحب محصولات غذایی دیبا ، مزرعه گوجه فرنگی داشته باشه؟ 
یا شایدم از این جور اتفاقا افتاده : روغن هسته انگور تک ماکارون که بعد داستانش رو کامل تعریف میکنم.

ما وقتی تو مرحله معرفی یه محصول عام و پرمصرف هستیم ، اولین حرکاتمون تو ذهن مخاطب خوب ضبط میشه. کاری نکنیم که همه مارو با گوجه فرنگی بشناسن. ما محصولات غذایی دیبا هستیم نه محصولات غذایی گوجه فرنگی!

قدم نو رسیده مبارک

حدود ۲ماه پیش ، تو یه فست فود با غذا CANADA DRY آوردن. راستش خیلی ذوق کردم. آخه خیلی مزه همون قدیمیهاش رو میداد. دیگه ندیدمش تا اینکه ۲روز پیش تو سوپر محلمون دوباره پیداش کردم و خریدمش.
دم خوشگوار گرم ، این مزه و ریخت و قیافه یادآور خیلی چیزا بود ، البته اینو اضافه کنم که سابق ، ما این نوشابه خوشمزه رو تو شیشه میخوردیم ، یادمه وقتی تو سفر تشنم میشد ، بابام وایمیستاد و از فروشنده کنار جاده که کلمنش پر از نوشابه های تگری بود ، از این معجون نارنجی میخرید.
طرح روی بطری رو دوست ندارم ، وقتی بطری پره ، خوب دیده نمیشه ولی فرو رفتگی های رو بطری خیلی خاصش کرده ، راستی میدونین چرا میگن: CANADA DRY ؟
چون خیلی شیرین نیست. DRY اینجا خشک معنی نمی ده ، DRY یعنی NOT SWEET

اولش این نوشابه تو کانادا تولید میشده ، بعد یه شرکت آمریکایی تولیدش رو دست میگیره
اون موقع (سالهای شروع کار کانادا درای) نوشیدنی ها مثل شربت بودن وغلیظ و شیرین و طبیعیه که اونا یه فکر تازه کردن و یه نوشیدنی کم شیرین درست کردن.
یه چیز جالب دیگه ، یه موقعی تو آمریکا تولید نوشیدنی الکلی ممنوع میشه و به آمریکا میگفتن : سرزمین خشک          (DRY COUNTRY) و مردم تو خونه هاشون با الکل و CANADA DRY که میدونستن الکل نداره ، میکس خودشون رو درست میکردن.

http://www.snopes.com/business/names/canadadry.asp

هوووووووووووووووووووم ، خوشمزه و خوش نام

ااا ، قبل از اینکه شر به پا شه خودم اصلاحش کنم. “مهرااااااااااااااااااااااااااااام ، خوشمزه و خوشنام”

تو یه فست فود (سس هوم) رو بهم دادن ، راستشو بخواین ، اولش فکر کردم سس مهرامه دیگه ، وقتی به اون خوب نگاه کردم ، فهمیدم که بله ، رفیقمون عشق مهرامه ، از اون کاکل سبز قلابیش (علامت سه پر سبز رنگ) که بادی هم بهش وزیده و اون دست خط  (نوشته فارسی: سس گوجه فرنگی  و نوشته انگلیسی: ketchup) معلوم شد که “گور بابای کپی رایت ، کی به کیه ، هر وقت گندش دراومد عوضش میکنیم”

بالای صفحه

خيلي مهم :

اين وبلاگ منه (شهرام سيف هاشمي)
مطالب اين وبلاگ ، نظرات شخصيمه.
سياسي نمينويسم.
اگه از قول كسي چيزي بگم ، حتما ازش ياد ميكنم.
شما هم اگه از اينجا چيزي برداشتين ، ازم ياد كنين. همه چي هم مينويسم ، بيشتر ارتباطي تبليغاتي.
با هيچ كسي خصومت شخصي ندارم ، فقط نظرم رو ميدم.