دکتر جان شما هم از پپسی بیزاری ؟


این آرم جدید پپسی یه!
البته فکر می کنم مدتی طول بکشه تا روی قوطی های نوشابه ببینیمش.
با این لوگوی جدید خیلی ها حال نکردن و راجع به اون مطلب نوشتن و مسخره اش کردن.
مثل این:

http://creativejaunt.blogspot.com/2011/09/pepsi-logo-old-to-new.html
اونا می گن این آرم خیلی چاقه! 

تو آگهی این دکتر محترم هم این آقاهه رو دیدم.

نکته اینکه امیدوارم این دکتر عزیز و طراحش دونسته  اون آقای چاق رو تو آگهی استفاده کرده باشن!
هرچند که هر جور فکر می کنم، می بینم به هر حال کپی صورت گرفته، دونسته یا ندونسته!

وقتی همه اصل رو دیدن، بازهم کپی؟!!!

از اول ماه رمضان امسال دهها ایمیل از تبلیغات کمپانی های بزرگ در رابطه با این ماه، بدستم رسیده. شاید تو هم همین وضعیت رو داشتی: از آگهی های مک دونالد و برگر کینگ بگیر تا کِرِم نیوا و فولکس واگن و…
نمی دونم چرا امسال انقدر برای ما ایرانیها این قدر تبلیغ ها مهم شده بودن؟ شاید چون آگهی های به اون اندازه خلاق و اثرگذار نداریم! خلاصه من که راضی بودم چون اولا چشم خیلی ها به آگهی خوب باز می شد و عادت می کرد، بعدشم فکر می کردم هیچ شرکتی سمت کپی کردن اونها نمی ره دیگه!
تا اینکه امروز صبح تو دفتر یکی از دوستام یه پیک محلی دیدم که حسابی شوکه ام کرد. درست می بینم؟ این آگهی مال کیه؟ این که مال اونا نیست؟ یعنی یه کپی دیگه؟
آره یه کپی دیگه و او هم از نوع خیلی ناشیانه. هنوز ماه رمضان تمام نشده و عرق اون ایمیل ها خشک نشده، یکیشون کپی شد!
 
من که فعالیتهای تبلیغاتی این مجموعه رستوران (پدیده شاندیز) رو از روز اول می دیدم خبری از کپی نبود که؟
جهت اطلاعتون بگم که پدیده شاندیز خیلی خیلی تبلیغات پرهیاهو و پرتکرار داشته و اتفاقا هیچ کدومشون هم کپی نبوده. اونها که تو رسانه های عمومی مثل تلویزیون و بیلبورد اصلا سمت کپی نرفته بودن؟
این آگهی مربوط به شعبه تهرانشون میشه. شاید هماهنگ نشده بوده و صرفا سلیقه ای عمل شده. اما هرچی باشه این آگهی ۵تا از رستورانهای یک هولدینگ بزرگ مصری بنام AMER Group هست.
اسمش (تو آگهی اصلی) انقدر کوچیک پایین کار اومده که ماها کمتر توجه کردیم مال کی هست؟
اگه می خواین مطمئن بشین این عبارت رو سرچ کنین: AMER Group Adsیا این یکی رو AMER Group Ramadan.
ببینین تو آگهی اصلی قاشق به تنهایی گویای همه چیز هست. اما انگار ما تو آگهی های داخلی (حتی کپی) باید همه چیز رو لقمه کنیم و اینجوری ایده قاشق رو خراب کنیم!
پدیده عزیز به اندازه کافی بزرگ هستی که بتونی پول خوب، خرج خلق آگهی خوب بکنی. ازت خواهش می کنم این کار رو بکن.

دوباره همون کپی!!!

ظاهرا داستان کپی از این طرح بیگناه تمومی نداره. حالا پاناسونیک!

(ممنون از نژده هوانسیان عزیز، معلم خوبم که این رو برام ارسال کرد)
میگم: عجب رقابتی.
وقتی میگن اینجا بعضی شرکت های تبلیغاتی میتونن یه ایده رو به هرجور مشتری (تولید کننده مایکروویو فرنگی یا چلوکبابی ایرونی  و …) قالب کنن، به خدا راست میگن دیگه! 


دقت کنین ببینین تو آگهی پاناسونیک یه نوآوری هم صورت گرفته، اونم اینکه یه برگ خوشگل دیگه رو بشقاب اضافه شده. باز هم توجه شما رو به تعداد حروف داخل آگهی جلب میکنم، آگهی اصل کجا و آگهی های فرع کجا؟

یه پیشنهاد اساسی به دوستان تبلیغاتچی کپی کار:
دوستان عزیز تبلیغات چی، حالا که شماها عاشق کپی هستین، بهتر نیست برای اینکه آگهی ها ایرونی تر باشن، همگی برای مقاطع زمانی مختلف (مثل ماه رمضان و عید نوروز و …) برین سراغ یه طراح ایرونی (مهم نیست برجسته باشه یا نه، مهم اینه که ایرونی باشه) و همگی با هم سفارش کارهاتون رو بگین. بعدشم اون بنده خدا یه طرحِ واحد براتون بکشه. باور کنین ارزون میوفته. هرچی بیشتر باشین، سهم شما کمتر میشه ها! 
(شوخی کردم، جدی نگیرین، به قول قدیمی ها: شما نزده می رقصین!)

گزِ عطری

یعنی واقعا گز تو این مملکت هویت نداره که باید نام و نشان یه عطر غربی رو یدک بکشه؟
از گز، بومی تر و ایرانی تر سراغ دارین؟

مارو باش!
فامیلامون از خارج میان و با افتخار BOSS سوغاتی میخرن.  غافل ازاینکه که دارن زیره به کرمون میبرن!
کار به کجا رسیده؟ گز از عطر قدرت گرفته!
راستی چه باحال که میتونیم علامت یکی دیگه رو مال خودمون (لطفا به علامت  Trade Mark  دقت کنین) بکنیم!

وقتی معنی ضربدر (x) درک شد

آگهی سمت راست اول اکران شد و بعد ازمدتی جاش رو به آگهی سمت چپی داد.

به این دو آگهی خوب نگاه کن. ظاهرا خیلی فرق وجود نداره. اما سرتاپای این دو با هم فرق های اساسی دارن. میگی نه؟
پس گوش کن:
۱- آگهی سمت راست: ظرف ۴۸ ساعت مشتریان رو چندبرابر میکند!
با فرض اینکه کلمه (چند) از عدد (۲) شروع بشه، یعنی اینکه:
اگه من یک مشتری داشته باشم ۴۸ ساعته حداقل میشه دو مشتری یا به عبارت دیگه:  ۲= ۲×۱ 
و اگه من چهار تا مشتری داشته باشم ۴۸ ساعته حداقل میشه هشت تا مشتری یا به عبارت دیگه:  ۸= ۲×۴
طبق این فرمول من اگه پونصد تا مشتری داشته باشم میتونی اونو ۴۸ ساعته حداقل هزارتاش کنی؟
اگه هزار تا مشتری داشته باشم چی؟
من دیگه سراغ عددهای بالاتر از ۲ نمیرم چون خیلی ترسناک میشه. حتی جرات گفتنش رو هم ندارم.

واقعا کی میتونه اینطوری قول بده؟ مگه میشه؟
اینطوری شد که تو آگهی سمت چپ این قضیه اصلاح شد: ظرف ۴۸ ساعت مشتریان رو افزایش میدهد.
حالا شد البته این افزایش بایستی ته کار اندازه گیری بشه وگرنه که حرف کیفی زدن معنی نداره.
اما در هر صورت این جمله بهتر از قبل شد.
۲- شعار با ما در سطح ملی دیده شوید هم برداشته شد. شاید خودشون قبول دارن که این هم یه ادعا هست و تو آگهی کار نمیکنه. (البته تو سایتشون هنوز این شعار دیده میشه)

من از این عقب گرد خیلی خوشم اومد. دوستانِ ۸۲۴۲۷ واقعا دستتون درد نکنه و مرسی که جمله رو درست کردین.

Pesar e MR. & Dokhtar e Mrs. Smith

آیا این بازیگران عزیز میدونستن عکسی که ازشون میگرفتن یه عکس کپیه؟
آیا واقعا این طرح یک طراح گرافیکه یا سلیقه ی شرکت پخش یا کارگردان یا تهیه کننده فیلم؟
آخه فروش فیلم به چه قیمتی؟ البته اگه این کار به فروش کمک کنه!
خواهش میکنم به کادر بندی دو تصویر نگاه کنید. المانهای تصویر سمت راستی درست سرجای خودشون هستن.
تصویر سمت چپی از بالا به آگهی یامی محدود شده، از پایین هم جایزه ها خودنمایی میکنن.
وسط این دو عزیز هم که جشنواره حضور فونتهای ایرونی و فرنگیه.
سوال کلیدی پوستر فیلم: تفنگ سرکار خانم آنجلیناجولی تو دست خانم مهناز افشار چیکار میکنه؟
خداوکیلی کسی تو این کار فکر کرد این پوزیشن چه ربطی به فیلم داره؟
چرا نه خودمون فکر میکنیم و نه میذاریم مخاطب یه ذره فکر کنه؟

به قول مهران مدیری: خواهش میکنم کپی نکنید

از امروز قصد دارم مجموعه ای از کپی هایی رو که داره صورت میگیره رو بهتون نشون بدم.
خیلی از ما وقتی یه آگهی خوش ساخت رو میبینیم، در لحظه میگیم وای چه عالی و خلاق، غافل از اینکه این ایده مال اون بابا نیست و از جای دیگه ای اومده.
این قضیه جدیدا پیش بعضی از همکارای ما مُد شده که میگن: یه کپی خوب بهتر از یه ایده و اجرای بد هست.
اصلا قبول ندارم، این یعنی از زیر کار دررفتن. این یعنی کم کاری و واقعا این یعنی پول خرجِ فکر نکردن.
یادمون نره که  برای اون ایده خلاق و طراحی خوب، پول خوبی هم خرج شده. ما هم باید این رو اول به خودمون و بعد به مشتریهامون حالی کنیم که برای داشتن کار خوب ، پول خوب هم باید خرج بشه.  

شرکتی به این بزرگی و با قابلیتهای فراوون چرا باید تو کار ارتباطی اینقدر ضعیف عمل کنه؟ اونی که تو این بازار برای خودش پیشکسوتیه چرا باید راه یکی دیگه رو اینجوری بره؟ همیشه میگم: مینو همونیه که بهترین اسمها رو برای محصولات باکیفیتش انتخاب میکرد. نام و آرم اصلیش انقدر خوب و بادوام بوده که بهش به عنوان یه برند ایرانی افتخار میکنم. نامهایی چون ساقه طلایی و تُرد ویام یام از بهترین اسمها و آرمهاییه که یادم میاد.
اما چرا آرم کاکل انقدر شبیه کوکاکولا شده؟  

کلاس طراحی کمپین

خیلی خوشحالم که فرصتی پیش اومده تا درکنار استادم آقای امرالله فرهادی به کار تدریس در مدرسه ای که خودم توش درس خوندم بپردازم ، باز هم در محیط آکادمیک حضور داشته باشم و کمک کنم

تو تابستون امسال داریم دوره دوم این کلاس رو (درصورت رسیدن به حداقل ظرفیت) برگزار میکنیم.
سعی کردیم تو ۹ جلسه مطالب مفیدی رو ارائه کنیم و ضمنا پروژه هم تعریف میکنیم تا بچه ها رو درگیر کار کنیم
هر جلسه بحث هایی رو هم راجع به کمپین های حال حاضر داخل و خارج کشور مطرح میکنیم.

مباحثی که مطرح میشن بیشتر به درد طراحها میخوره. اگه دانشجوی رشته گرافیک باشی این کلاس مفیدتر خواهد بود.
اطلاعات بیشتر:
ویژه (اولین مدرسه تخصصی طراحی گرافیک و ارتباطات دیزاین)
۸۸۷۳۳۶۷۴-۵
www.vijecorp.com

پارتی بازی نوروزی

با خیلی ها در تماسم که همش میخوان از ایران برن اونم فقط بخاطر اینکه اینجا دبگه جای زندگی نیست. اونا میگن این مملکت درست نمیشه. غافل از اینکه خودشون هم میتونن به درست شدن کمک کنن
به خدا جدی میگم. مگه بقیه دنیا مردمش چی کار میکنن؟ تماشا مبکنن همه چی خود به خود درست بشه؟ مبدونی هرجا پارتی بازی به نفع نباشه اینجا جای زندگی نیست. هرجا موقعیت فرد فدای جمع بشه اینجا جای موندن نیست و خلاصه هرجا هم که قراره کار درست انجام بِِدن باید دیگران هم درست کارکنن وگرنه اینجا نمیشه کار کرد. چون “اینجا ابرانه” از این جمله متنفرم

اومدم  تو بانک. نه خیر خبری از شماره نیست. یه عده هجوم آوردن پشت یه باجه. آخه عیده و احتمالا بقیه کارمندها مرخصی هستن. البته امروز تعطیل رسمی نیست ها. هجوم جمعیت به یه باجه تو یه بانک بزرگ خیلی عجیب و سوال برانگیزه! همه همش مواظب هستن تا نوبتوشون رو، بغل دستی شون نقاپه. داشتم فکر میکردم اگه انقدر متمدن بودیم که بدون شماره میتونستیم به حقوق هم تجاوز نکینم چقدر خوب میشد. بعد از ۲۰ دقیقه بالاخره نوبتم شد. ولی یه مرتبه یه شخص با پررویی هرچه تمام تر اومد جلوم و یه چک و یه قبض گذاشت جلوی پیشخون باجه. انگار نه انگار که منو میبینه. من فقط نگاهش میکردم تا بلکه خجالت بکشه. ولی خیر مثل اینکه اونی که باید نگاهش رو قطع میکرد و خجالت میکشید من بودم.

مسئول باجه انگار که از اون غریبه میخواست حمایت کنه به محض دیدن دفترچه قسط های بنده گفت “اوه چقدر کار؟ الان که وقت قسط نیست مگه نمیبینی بانک شلوغه” گفتم “من ۲۰ دقیقه منتظر بودم. پس کی وقت قسط هست؟” اونم گفت “باید صبر کنی. سرم که خلوت شد کارت رو انجام میدم” و جمله اش تموم نشده پول و چک رو از روی پیشخون برداشت و به طرف گفت “پول شما چقدر هست؟” اون موقع من دوزاریم افتاد که چون طرف محلی هست کارش رو داره راه میاندازه. آدم سرش نیاد عمق این اذیت شدن رو حالیش نمیشه. سکوت کرده بودم که شخص محلی با پوزخند به من گفت “اگه اینجا حسابت خوب کار کنه کارت رو زودتر انجام میدن” منم سریع جواب دادم “نه خیر، به حساب ربطی نداره. به محلی بودن ربط داره. شما محلی هستین و بنده هم غریبه” اون گفت “نه اینطوری نیست. اینطوری فکر نکن” گفتم ” می خوای امتحان کنیم؟ میدونی من داماد گل فروشی هستم که ۴۰ ساله تو شهرتون کار میکنه. من داماد آقای رمضانی هستم” اون گفت “آقا رضا؟” و رو کرد به متصدی باجه  و گفت “ببین کارش رو راه بنداز” منم سریع رفتم تو حرفش و گفتم “دیدی کار کرد؟ میدونی چیه؟ این مملکت درست نمیشه وقتی ما دست از این پارتی بازی ها دست برنداریم. ماخودمون تو خراب کردن قانون مقصریم”

جالبترین تکه ی این ماجرا وقتی بود که دیر رسیدم خونه و مریم به من گفت “چرا انقدر دیر کردی؟ اگه به رئیس شعبه میگفتی داماد بابامی، حتما میرفتی پشت دخل و کارت رو زودتر راه می انداختن” انگار پارتی بازی جزئی از شخصیت ما شده. هممون رو عرض میکنم ها.

All for One, One for All

فکر کن یه تولید کننده با هزار بدبختی و مصیبت و تحریم و نوسان و خلاصه هرگرفتاری که فکرشو بکنی ، یه محصولیو تولید میکنه ، بعد یکی دیگه حالشو میبره و به کام یکی دیگه تموم میشه. اگه حتی به نامش هم تموم میشد باز دلم نمیسوخت. یه زمانی وقتی میرفتی سوپرمارکت میگفتی: آقا یه حشره کش بده ، فروشنده میگفت: پیف پاف؟ مهم نبود که پیف پاف داره یا نه ، مهم این بود که اون اسم شده بود مرجع ، پیف پاف کردن مساوی بود با سوسک کشتن. تارومار که کارش رو شروع کرد ، یواش یواش موضوع به سمتش چرخید و انقدر تولید و توزیع و تبلیغ کرد که دیگه اون پیف پاف شد تارومار! تو ذهنمون دیگه کشتن سوسک مساوی بود با تارومار کردن. این موضوع باقی بود تا تابستون اتفاقی چشمم خورد به بسته بندی جدید تارومار! چه بلایی داره سر این اَبَر برند میاد؟ بسته بندی شده بود پسرعموی بسته بندی پیف پاف (که به تازگی دوباره قانونی وارد ایران شده بود و داشت از اون حضور ذهن قبلی مصرف کننده استفاده میکرد و میفروخت)! آخه چرا؟ چرا باید همچین تشابهی رو میدیدیم. چرا تارومار داشت خودشو بدبخت میکرد؟ اون که رهبر بازار بود؟ اون که غولی شده بود واسه خودش؟ اون که برندش تو جنگ برای تصاحب ذهن مصرف کننده مدتها بود پیروزه! پس دیگه چی میخواست؟ مگه خودش هویت نداشت که دنبال هویت جدید پیف پاف میگشت؟ پیف پاف باید میترسید که اومده تو قلمرو تارومار. کدوم شیری با اومدن یه شیر غریبه میدون رو خالی میکنه و خودش میره پشت سر اون؟ تو که خیلی زحمت کشیده بودی تا شده بودی یکه ذهن من! من از تارومار غیر از قدرت ، شخصیت هم میخوام. چیزی که خوب داشت و حالا داره با ماسک جدیدش ، ازبین میبردش. حالا فکر کن یکی که این کارو کرد ، بقیه هم همین کار رو کردن. اتک و پیکار هم رفتن همون ماسک رو خریدن.

حالا برای اونها خیلی نگرانی وجود نداره. اونها خیلی با تارومار فاصله دارن. اونها دارن جوونی میکنن. زمان میخواد تا پخته شن. وقتی نوجوون هستی ، یه زور میخوای دکتر شی ، یه روز خلبان ، یه روزم معلم چون با مدل لباس پوشیدن معلمت حال میکنی. تاروماری ها نباید تاجی رو که به سختی رو سر گذاشتن ، به راحتی بدنش به یه غریبه! وقتی خودشون مطمئن نیستن که دیگه الان بیست سال پیش نیست ، من چطور مطمئن باشم که بخرمشون؟ ما چی کار داریم به ریخت یه تازه وارد؟ اگه هنرمندیم باید آهنگ خودمون رو بنوازیم ، آهنگی که سالها تمرینش کردیم. خوب نیست که همه برای یه تازه وارد جشن تولد بگیریم! چون اونوقت باید منتظر دیدن تبعاتش (گرفتن کادوهاش) هم باشیم دیگه ، نه؟!

وقتی قرار شد از شیر مرغ تا جون آدمیزاد رو برام تولید کنی

شیش هفت ماهه دارم این بیلبورد رو می پام. از درخت پشت بیلبورد ، میشه فهمید فصل ها دارن عوض میشن. وقتی تارومار رفت بالا و اون اسپری ژنریک با اون هیبت خورد تو تابلو ، گفتم دمتون گرم که به بسته بندی یه حالی دادین و بازم دمتون گرم که دارین جای پیف پاف رو تو ذهن من مخاطب میگیرین. چند ماه بعد بلافاصله همونجا یه محصول دیگه رفت تو تابلو ، بی هیچ ربطی با محصول قبلی. اما یه تشابه گنده با قبلی داشت. اونم مال فومن شیمی بود. آدم هاش میگن: “مخصوصا اسم فومن شیمی رو نذاشتیم تو تابلو” ولی مثل اینکه یادشون رفته اسم کاسپین کل داستان رو داره برملا میکنه. آخه کاسپین خیلی فومن شیمییه! خودشون گُندش کردن. فکر کن دیروز از یه حشره کش بی رحم بشنوی که خاندان هرچی سوسکه رو نابود می کنه ، حالا امروز از همون قَدَر برند بشنوی که میخواد به موهات حال بده ! تکلیف چی شد؟ دوباره مرور کنیم ، دیروز یکیو کُشتی و آخر قدرت شدی و رفتی اون بالا بالاهای بزن بهادری تو ذهنم ، بعد یهو شدی لطیف و زیبا و ملایم و ناناز. آخه چرا؟ اگر هم چون زیرا… چرا اینجا؟ چرا همون جایی که من باهاش رفتم یه چیزی خریدم (که عکسشو نشونم داده بودی که دیگه خیالم از هرچی سوسکه راحت بشه) ، یه چیز دیگه نشون دادی که شک ندارم نَرَم بخرمش. چرا من باید باور کنم ، تو همون آدم قویه هستی که قلبش مثل گنجیشکه و حالا دوست داره باهام لاو بترکونه؟ حالا تا اینجارو شنیدی ، بقیه اش رو گوش کن. داستان جالب تر میشه. دفعه ی سوم دوباره صحبت از قدرت و زور بازو میشه. انگار قراره دوباره برگردیم سراصل مطلب. اما! اسم سوم چی بود؟ چی؟ کاسپین؟ وای خدای من ، چرا کاسپین؟ این همون دومی نیست؟ اینم مال فومن شیمیه که؟ چرا بازم همین جا؟ اگه یه بدبختی مثل من که اینجا مسیر هر روزه اشه ، این اومد و رفت ها رو تو این ترافیک کوفتی ببینه ، میدونی چی میشه؟ تکلیفشو گم میکنه. قبول دارم تو تابلوی دومی نگفتی مال فومنی ، اما اگه یکی یه بار بخَرَتِش که میفهمه ، بعدشم اگه اون موقع نفهمید ، تو تابلوی سومی که فهمید. سه جور محصول بی ربط مال یکی! یکیش برای سوسک ، یکیش برای موم ، یکیشم مال ماشین. من که خیلی گیج شدم. میگم: دمتون گرم که میتونین همه چی درست کنین. اما یه چیزی هست به نام پوزیشنینگ (positioning)! باور کن یه برند نمیتونه شترگاوپلنگ باشه.  باورکن “پیف پاف PIF PAF” فقط داره سوسک ها رو میکشه ، “تافت TAFT” فقط داره به موها رسیدگی میکنه و “شل SHELL” هم خودشو فقط مشغول ماشین ها کرده.

بالای صفحه

خيلي مهم :

اين وبلاگ منه (شهرام سيف هاشمي)
مطالب اين وبلاگ ، نظرات شخصيمه.
سياسي نمينويسم.
اگه از قول كسي چيزي بگم ، حتما ازش ياد ميكنم.
شما هم اگه از اينجا چيزي برداشتين ، ازم ياد كنين. همه چي هم مينويسم ، بيشتر ارتباطي تبليغاتي.
با هيچ كسي خصومت شخصي ندارم ، فقط نظرم رو ميدم.