چنگال و پر طاووس و احساس عالیجناب
- خرداد ۸م, ۱۳۸۹
- توسطشهرام سیف هاشمی
- نظر شما
!Feel the Excellency
میگه : ” برتری رو احساس کنین ”
با چی؟ با کافی نتتون؟ با سالن کنفرانس؟ با کافی شاپ و رستوران؟ یا اتاق مسافر؟
میگم : ” میخوای اینها رو نداشته باشی ؟ فکر کردی اگه اینها رو نداشتی اسمت چی بودی؟ متل؟ مسافرخونه؟ کمپ؟ هیچی؟ ”
اصلا یه هتل به چیش مینازه؟ فکر کردی؟ تو مخاطب این هتل رو تعریف کردی؟ لوکسی یا معمولی؟ بالا شهری هستی یا پایین شهری؟ فرقت رو تو چی حس میکنی؟
اینکه تو هتلت بشه رفت تو اینترنت ، یا بشه همایش و سمینار و کنگره و کنفرانس و از این جور کارا کرد و سودش به تو هم برسه؟ یا اینکه اگه دست مهمونت یه فنجون قهوه ی پولی بدی؟ راستی چرا خجالت نکشیدی و منوی کامل غذاهات رو هم تو سرمون نکوبوندی؟ بگو ببینم کباب بره هم داری؟ استیک با سس قارچ چی؟ فکر کنم سه رنگ نوشابه رو هم حتما داشته باشی؟
اصلا میدونی چیه؟ خیلی چیزهای دیگه رو هم میتونستی تو تابلوت نشونم بدی که ندادی ! از مستراح نگفتی . نگفتی فرنگیه یا نه؟ صابون مجانی و شامپو کوچولو چی؟ داری؟ نگفتی لابی داری یا نه؟ آخه من چه جوری بفهمم از در که برم تو ، یه راست میپرم تو رختخواب یا باید پنجاه تا سلام کنم تا یکی بیاد کلیدم رو بده .
ببین رفیق ، با این کارت خیالم رو راحت کردی که اتاق هم داری . میدونی چیه؟ من فکر میکنم هیجان افتتاح داره دیوونت میکنه . انقدر داشتی که از تو آشپزخونه یه راست پریدی جلوی دوربین . حالا بگو ببینم ، کلک داری تبلیغ کدوم ماکارونی رو میکنی؟ خیلی باحال ماکارونی میخوری ها؟ رو ماکارونیت چی ریختی؟ اگه نگی ، میگم تک و مک بیان و اونام چنگالاشون رو بکنن تو تابلوت !
من میگم ، کاشکی یه ظرف ماکارونی رو نشونمون میدادی . اونجوری دیگه میشد ، اند برتریت . گشنمونم میشد و می اومدیم رستورانت ، ببخشید هتلت ، یه ظرف ماکارونیه سیر میخوردیم ، یا شایدم میرفتیم یقه سوپری محله مون رو میگرفتیم که : ” راستشو بگو ، اون از تو خرید میکنه؟ به منم باید از همون ماکارونیا بدی ”
میگم ، نکنه؟ … چه جالب ! فهمیدم معنی این کارا ت چیه . وقتی تو کافی شاپ نشستم و دهنم از سرعت گند اینترنتت بازه یا وقتی تو سالن کنفرانس از شدت گرما دارم خمیازه میکشم ، یا وقتی دهنم رو باز کردم تا چاپی قند پهلوی کف کردم رو بخورم و یا وقتی دارم تو رختخواب به زنم میگم شب بخییییر ، یهو با یه چنگال میای سراغم و اونو میچپونیش تو دهنم ! شایدم بدی دستم! نمیدونم خلاصه ماکارونی بازی دیگه !
رفیق عزیز ، به پله های قبر کورشت (که هم تو آرمت و هم تو کادر بندیت آوردیش) قسم ، این راحش نیست . تو به یه توریست اینجوری هتلت رو معرفی میکنی؟ میدونی اون به چی احتیاج داره؟ اون به چی فکر میکنه و چی براش ارزشه؟ میدونی اونی که میاد تو هتلت ، چه ریختیه؟
بگو ببینم ، این پنج ستاره داستانش چیه؟ چون اون پنج (کافی شاپ ، کافی نت ، سالن کنفرانس ، رستوران و اتاق) رو داری ، پنج تا ستاره داری؟ اصلا هتل پنج ستاره یعنی این؟ یا بهتر بگم ، نشون دادن هتل داری یعنی این؟
به پر طاووس دل بستی؟
بیا من پر کفتر نشونت بدم ، صد برابر خوشگل تر از اون ! اصلا واسه چی پر طاووس آوردی نشونم بدی؟ تو هتلت با پر طاووس بادمون میزنی؟ مگه کولر نداری؟ میخوای یازاکی و ابارا رو صدا کنم؟
مرد مومن این کار تو ، به درد دهه ی چهل هم نمی خوره 
گوش میدی ؟ اگه گوش میدی ، دو تا حرف حساب .
اول اینکه ، اگه نوسازی کردی و دوباره اسمت رو میخوای بکنی تو بوق ، چنگال رو بزن تو اسمت نه تو ماکارونی بعدشم ، با قبول اینکه هتلت به نسبت هتلتهای دیگه ی شهر ، هتل خوبیه ، سرویس های خوبی رو میتونی معرفی کنی .
مثلا : عکس یه اتاق باحال بیزینسی رو نشونم بده ، بگو اون اتاق ، مثل یه دفتر کار شیکه . مگه عکساشو تو سایتت نذاشتی؟
یا قبل و بعد هتلت رو به رخم بکش . بگو قبلا چه شکلی بودی و الان چه ریختی هستی ، برتریت رو با قبلت مقایسه کن !
یا مثلا بگو ، اگه دنبال این جور اتاق هستین ، بیاین تو : Bed & Breakfast
خلاصه ، دست از سر چنگال و طاووس بردار .
یادت باشه ، اسم سنگینی رو دوشته . تو پارسی هستی . همونطوری که برای غریبه ها از اسم خلیجت دفاع میکنی ، از اسم هتلت هم دفاع کن .
یه نکته وحشتناک :
یادمون نره ، تو این عبارت !Feel the Excellency ، یه کلمه خطرناک هست ، Excellency ( که معنی عالیجناب رو میده )
ترجمه Babylon
Excellency
جناب اقاى ،عالیجناب(باحرف بزرگ)،برترى ،خوبى ،علو
اونوقته که باید اینجوری معنیش کنیم : ” عالیجناب را احساس کنید ”
چی؟ این برای یه خارجی وحشتناکه .
قبل از چنگال و پر طاووس چشمم به عالیجناب و احساس اون روشن !























